مولا علی(ع) اسوه صبرو.....
شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
فریاد بیصدا، غم دل بود و آه بود
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
صبح سفید همچو دل شب سیاه بود
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
اشک شبش به غربت روزش گواه بود
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
عدلش به چشم بینگهان اشتباه بود
همصحبتی نداشت که در نیمههای شب
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
وقتی که از محاسن او میچکید خون
عباس را به صورت بابا نگاه بود
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود
استاد سازگار


منبع:http://afshin1352.blogfa.com/
خطبه ۱۴۹: سخنى از آن حضرت ( ع ) پيش از وفاتش
اى مردم . هر كس چيزى را كه از آن مىگريزد ، به هنگام فرار خواهد ديد . مدت عمر هر كس چونان ميدانى است كه در آن ميدان به سوى مرگش مىرانند . فرار از مرگ ، گرفتار آمدن است به چنگ آن . چه روزگاران كه براى دانستن راز اجل كنجكاويها نمودم ، ولى مشيت خداى تعالى آن بود كه هر بار پوشيدهترش دارد هيهات ، دانشى است در خزانه اسرار .
اما وصيت من به شما ، هيچگونه شرك به خدا مياوريد و سنّت و شريعت محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) را ضايع مگذاريد و اين دو ستون را همواره بر پاى داريد و اين دو چراغ را همواره افروخته نگه داريد . تا زمانى كه دست در دست يكديگر داريد و پراكنده نشدهايد ، كسى شما را نكوهش نخواهد كرد . هر كس از شما بايد به قدر طاقتش بكوشد و بر نادانان آسان گيرد . پروردگارى است بخشاينده و دينى است استوار و درست و ، پيشوايى است دانا . من ديروز يار و مصاحب شما بودم و امروز عبرت شما هستم و فردا در ميان شما نخواهم بود . خدا مرا و شما را بيامرزد .
اگر در اين لغزشگاه [ دنيا ] جاى پاى استوار باشد و زنده بمانم ، كه مطلوب شماست و اگر پاى بلغزد و مرگ در رسد ، نه عجب ، در سايه شاخههاى درختان و در معرض بادهاى وزنده و در سايه ابرها ، ابرهايى كه خود در فضا پراكنده مىشدند و از ميان مىرفتند و سايهشان نيز از روى زمين ناپديد مىگشت ، به سر برديم .
روزهايى همسايه شما بودم ، تنم در جوار شما بود . بزودى از من جسدى خواهد ماند ، بيجان . پس از آن همه تلاش و جنبش ، ساكن و بىحركت و پس از آن همه سخنورى ، ساكت و خاموش . آرام خفتن من ، از حركت بازماندن ديدگانم و ، دستها و پاها و سر و گردنم ، براى آنان كه پند مىپذيرند ، از هر بيان بليغ و سخن شنيدنى ،اندرزدهندهتر است .
وداع كردن من با شما ، همانند وداع كردن كسى است كه منتظر ديدار ديگرى است . فردا به ياد روزهايى زندگى من مىافتيد و رازهاى درون من برايتان آشكار خواهد شد . آنگاه كه من از ميان شما بروم و ديگرى جاى مرا بگيرد ، راز درونم را خواهید دانست و اینکه چه کسی را از دست دادید .
این وبسایت علاوه بر فعالیت در زمینه تاریخی و جغرافیایی سعی بر آن دارد تا هر انچه در فضای مجازی درباره غرب خراسان به ویژه سبزوار و ششتمد منتشر شده از جمله مقاله و اخبار جمع آوری و یا خود به انتشار آنها بپردازد.